معرفی کتاب عشق سالهای وبا
عشق سالهای وبا، نام رمان عاشقانهی جذابی از گابریل گارسیا مارکز، نویسندهی مشهور کلمبیایی است. داستان کتاب عشق سالهای وبا، داستان مثلث عشقی است که بین فرمینا و فلورنتینو و حضور غیر منتظرهی دکتر اوربینو شکل میگیرد.
دربارهی کتاب عشق سالهای وبا
کتاب عشق سالهای وبا، داستانی عاشقانه از سالهای آخر سدهی نوزده و سالهای ابتدایی سدهی بیستم است. فرمینا و فلورنتینو دو عاشق دلدادهای هستند که دور از چشمان دیگران با نامهنگاری با یکدیگر در ارتباطند. مشکل اما زمانی به وجود میآید که پدر فرمینا از ماجرا بو میبرد. او از فرمینا میخواهد که ارتباطش را با فلورنتینو قطع کند. اما با مخالفت دخترش روبهرو میشود. پس تصمیم میگیرد برای محافظت از دخترش خانوادهاش را به شهری دیگر منتقل میکند. ارتباط فرمینا و فلورنتینو از طریق تلگرام هنوز برقرار است. اما باگذشت زمان فرمینا ادامه دادن به این رابطه را دور از عقل میداند. همان زمان است که دکتر اوربینو، متخصص بیماری وبا از راه میرسد…
کتاب عشق سالهای وبا را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
خواندن کتاب عشق سالهای وبا برای دوستداران داستانهای عاشقانه جذاب است. اگر دلتان میخواهد که آثار نویسندگان بزرگ دنیا را بخوانید، عشق سالهای وبا را انتخاب کنید.
دربارهی گابریل گارسیا مارکز
گابریل خوزه گارسیا مارکِز در ۶ مارس ۱۹۲۷ در دهکدهٔ آرکاتاکا درمنطقهٔ سانتامارا در کلمبیا متولد شده است. او رماننویس، نویسنده، روزنامهنگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی بود. او بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یا گابیتو (برای تحبیب) مشهور بود.او پس از درگیری با رئیس دولت کلمبیا و تحت تعقیب قرار گرفتنش در مکزیک زندگی میکرد. گابریل گارسیا مارکز برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۲ را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان صد سال تنهایی چاپ ۱۹۶۷ میشناسند که یکی از پرفروشترین کتابهای جهان است.
آثار مارکز در سراسر دنیا به زبانهای زیادی از جمله فارسی ترجمه شدهاند. صد سال تنهایی، پاییز پدرسالار، عشق سالهای وبا و ساعت شوم از آن جملهاند.
گابریل گارسیا مارکز در ۱۷ آوریل ۲۰۱۴ و بر اثر ابتلا به بیماری فراموشی، درگذشت.
جملاتی از کتاب عشق سالهای وبا
انسانها یک بار، آن هم در روزی که مادرانشان آنها را به دنیا میآورند، زاده نمیشوند؛ بلکه زندگی مجبورشان میکند تا بارها و بارها خودشان را از نو بزایند.»
فلورنتینو آریزا با لحنی آرام صحبت میکرد؛ اما سعی میکرد تا آنجا که در توان دارد، قاطعیت کلام خود را نیز نگه بدارد. چنین گفت:
هر طور که میل شماست. ولی من تا ندانم که نظر خود او چیست، نمیتوانم تصمیمی بگیرم. وگرنه به او خیانت کردهام.
لورنزو دازا به پشتی صندلی خود لم داد و نگاهش را به طرف بیرون چرخاند. او هم صدایش را پایین آورد و گفت:
مجبورم نکن تا تو را با گلولهای از پا دربیاورم!
فلورنتینو آریزا احساس کرد که آشوبیاز کف و یخ، رودههایش را پر میکند. اما سخن گفتنش دچار لرزش نشد؛ چرا که احساس کرد در پرتو روحالقدس دارد منوّر میشود. در حالی که دست خود را به روی سینهاش گذاشته بود، گفت:
خیلی خوب، مرا با تیر بزن، هیچ چیز باشکوهتر از مردن در راه عشق نیست.

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.